کریستین ریتر: چرا این را فراموش کرده فمینیستی طبیعت نویسنده سزاوار به جشن

منn سال 1933 یک اتریشی دار به نام کریستین ریتر سفر با او شکارچی تله شوهر به صرف زمستان در یخی بیابان Svalbard. پنج سال بعد او منتشر شده فوق العاده کتاب در مورد چگونه “آرامش طبیعت” او را تحت تاثیر قرار. این یک رادیکال فمینیستی متن صحبت می کند که به قطع از بقیه از طبیعت ما در حال تجربه در سطح بی سابقه ای امروز. آن را سخت به این باور آن نوشته شده بود بیش از 80 سال پیش است.

من خواندن این کتاب را قبل و در طول سفر پژوهشی به Svalbard برای کتاب من از دست دادن بهشت: چرا ذهن ما نیاز به وحشی. آن را یک فرقه کلاسیک در برخی از محافل اما آن را سزاوار به طور گسترده ای شناخته شده است. آن را ثابت کرد که زنان می تواند رشد اجازه دهید به تنهایی برای زنده ماندن در یک محیط خشن مانند قطب شمال تندرا.

یک زن در شب قطبی و قابل توجه است برای چند دلیل. اول حساب نوشته شده توسط زنان در مورد حلق آویز کردن در بیابان در اوایل قرن 20 به سختی دو به یک پنی. در آن زمان تعداد کمی از زنان منتشر شد, اجازه دهید به تنهایی نویسنده زن از چشم انداز است. طبیعت نوشتن توسط زنان وجود داشته است – سوزان Fenimore Cooper, دوروتی Wordsworth, Phillis Wheatley و امیلی برونته به عنوان مثال – اما آن را تا قرن 20 که نان چوپان راشل کارسون و آنی دیلرد هموار راه را برای تعداد رو به رشد امروز است.

من در زمان سفر به قطب شمال دایره چون من می خواستم به بازدید از Global Seed Vault که در آن دانه های ذخیره شده در مورد حوادث از جنگ هسته ای به تغییر آب و هوا (نمادی از ما قطع از جهان طبیعی اگر تا کنون وجود داشت) و من علاقه مند در چگونه وسیع وحشی چشم انداز ممکن است تحت تاثیر احساسات من. من رسیدن به آرامش? عمیق تر حکمت است که من تا به حال از دست داده ؟ دو روز زمان کافی برای آرام اضطراب و تازه کردن روح ؟

آن را در زمان 24 ساعت پس از سفر از طریق مه آلود اندوه برای Ritter و شوهرش هرمان برای رسیدن اسپیتسبرگن. این فرودگاه در حال ساخته شود. به شما یک ایده از چه غیرقابل سکونت در این محل بود, سواحل بودند به نام اضطراب قلاب پریشانی قلاب بدبختی خلیج و خلیج از غم و اندوه. آن را به سختی به یک مقصد توریستی.

در ابتدا Ritter است وحشت در چشم انداز هزینه های سال در یک کلبه کوچک در یک گسترده تندرا. کوه ها “ترسناک خود را گسترده نومیدی”. زمانی که قطبی darkness falls, برای تلفن های موبایل از بلوک های یخ توفنده در برابر یک دیگر است پر سر و صدا. او شروع به درک چرا سواحل داده شد و نام خود را.

اما زمانی که غبار حل و فصل در “سفید” برف و کوه که “درخشش صورتی” او احساس می کند “نور به عنوان یک پر”. او غیر منتظره ای باز در آشکار درونی او زندگی عاطفی و جای تعجب psychoanalytical برای زمان. چرا به من شده است به طوری متزلزل آرامش از طبیعت او می پرسد عطف نگرانی و ترس را در دست او مانند یک جهان برف. آن را به ارمغان می آورد که خواننده را به “کوچک bare تلخ جعبه” با او پرفروش بیش شکارچی با نخود و عدس در گیر ریش خود را.

به عنوان داستان همچنان او سحر رشد می کند. او افسون با زیبایی و مقدس آرام. او تفسیر شفق شمالی به عنوان بی سر و صدا نور است که “در آن چیزی است که آرزوی به سمت زمین چیزی پناه تسلی امیدوار کننده و در عین حال کاملا بی صدا در خود را دور”. او سوابق است که جمعیت بومی بر این باورند که آنها می توانید ببینید ارواح عزیزان خود را در آن “دست خوش پیشامد میشه شدهاند”. تحت درخشندگی روح او آرام و روشن است.

Ritter شگفتی اگر مردم در آینده به قطب شمال برای پیدا کردن حقیقت, و فقط به عنوان کتاب مقدس-دوران مردان انصراف به کویر. او در می یابد او هیچ نیاز به انحرافات مانند موسیقی است. “گوش ما هستند و نور و ذهن ما در یک دولت دائم از ارتفاع. طبیعت به نظر می رسد شامل همه چیز است که انسان نیاز خود را به من بدهید.”

اغلب شاعرانه او شرح یک ماه کامل است که تقریبا روانگردان. “این است که هر چند ما حل در مهتاب به عنوان اگر مهتاب از خوردن ما… یک کل آگاهی نفوذ توسط روشنایی آن است که هر چند ما کشیده به ماه خود را.”

دست نخورده چشم انداز با شکوه است اما هم ترسناک. هنگامی که او به تنهایی است برای برخی از زمان در کلبه او را درک “وحشت از نیستی” است که باید مسئول مرگ صدها نفر از مردان است. او بازگو فراموش نشدنی داستان در مورد یک شکارچی را که باقی مانده بود در یک کلبه تنهایی بیش از یک زمستان انجماد. شکارچی نمی تواند بازگشت تا رانش یخ ذوب شده است. در آن زمان زن به هنگام تولد به یک کودک به تنهایی بود که زنده و سالم است. اما “شب طولانی و ترس او تا به حال تحمل” چپ مادر “آشفته در ذهن”.

هنگامی که خورشید بازده Ritter و همسرش در “بالاترین ارواح”. آنها جشن می گیرند با یک قاشق مربا خوری عسل را با قهوه سرد و مهر و موم.

Ritter کلبه خانه به اتریش نویسنده کریستین ریتر و شوهرش هرمان در طول زمستان از 1934-1935 Svalbard/اسپیتسبرگن نروژ (Alamy)

پرواز من به Svalbard از اسلو بود جای تعجب کامل. آن هواپیما با شواهدی از خاکستر سینی چسب به دیوار. به عنوان ما از طریق قطب شمال دایره دیدم رویای مانند swathes از نقاشی با مداد رنگی-رنگ شفق قطبی در آسمان خارج: گچی صورتی, نور, سبز, رنگ, آبی, نارنجی نرم. که ما نزدیک به بندر, Svalbard, کشتی, nestled هم مانند glowworms در زمین-سیاه و اقیانوس.

ساده لوحانه من می خواهم تصور من ممکن است قادر به راه رفتن به دور از شهر و به وایلدر مناطق اما من نمی دانم که چگونه به استفاده از یک تفنگ (یک شرط لازم برای خروج از حل و فصل; خرس های قطبی بیشتر مردم). تجربه من بود و به هیچ وجه شبیه به Ritter اما من پیدا کردن اضطراب من شد quietened وقتی که من نگاه وسیع و کرم-کوه طلا. شاید از آن بود که تداوم خود را immovability و تغییر ناپذیری. آنها همیشه و برای همیشه وجودی والیوم.

در سال 2017, مدت کوتاهی پس از من بازدید غیر قابل تصور اتفاق افتاده و دانه طاق آب گرفتگی به دلیل ذوب شدن پرمافراست. اقیانوس منجمد شمالی حل و فصل در سوالبارد در حال حاضر سریع ترین-گرم شدن شهر در این سیاره است. دریا در بندر, مردم محلی به من گفت: متوقف انجماد بیش از حدود 10 سال پیش. حتی در این دو سال از من بازدید, جهان احساس می کند خیلی بیشتر به مخاطره انداخته است. سوالبارد در حال حاضر در خط مقدم بحران آب و هوا.

من فکر می کنم وجود دارد یک حقیقت مهم در Ritter کتاب. در حالی که تحقیق برای از دست دادن بهشتبیشتر من دیدم که چگونه قوی و متنوع شواهد و مدارک است که برای ارتباط بین طبیعت و سلامت روانی بیشتر من متقاعد شد که ما در حال از دست دادن چیزی از نظر روانی مهم است که ما در ادامه به قطع بیشتر از بقیه از طبیعت است. Ritter, نوشته, راه قبل از بحران آب و جهانی گونه کاهش و تخریب زیستگاه شد صدایی زنگ. “من می دانم که تمدن است شدید رنج می برد کمبود ویتامین به دلیل آن نمیتواند قدرت خود را به طور مستقیم از طبیعت,” او نوشت. “بشریت از دست رفته خود را در غیر طبیعی و در حدس و گمان است.”

پرواز به خانه بیش از چشم انداز است که می تواند غیر ممکن است برای انسان برای رسیدن به, بیش قله بر قله مرنگ یخچالهای طبیعی نشت از یخ من احساس آرام که “آرامش طبیعت” Ritter مورد نوشت. دریاها بودند swirled با فراست به عنوان اگر توسط یک نقاش خودش توسط یخی جریان های سرد دریا fizzing با حیوانات دریایی krill, سخت پوستان amphipods.

در حالی که شواهد کمی برای چگونه طبیعت بر ذهن ما رشد کرده است بیش از چند دهه گذشته انسان باید همیشه در بیان قدرت از حیات وحش به ارائه ذهنی یاری. اما چند مورد آن نوشته شده خیلی سخاوتمندانه و زیبایی به عنوان Christiane Ritter.

از دست دادن بهشت: چرا ذهن ما نیاز وحشی توسط لوسی جونز منتشر شده است توسط آلن لین در 27 فوریه

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im